![]() |
![]() |
|
| تو را شکر می کنم که مرا با درد آشنا ساختی |
|
تصور کنید
بعد از عمری تلاش و کوشش فرزند برومندتان را به سنی رسانیده اید که وارد دانشگاه شده است یک روز خلاف همیشه خونه نمی آید دلواپسید هم دانشگاهی ها خبر از بازداشتش می دهند دلهره بیشتر می شود نگرانید که آخر کاری کرد دانشگاهش بی پایان بماند گزینش ردش کند اما فردا تماسی حاصل می شود که ای کاش برای هیچ کس نشود سنگدلی می گوید فرزند شما مرده است خودکشی کرده است بیائید جنازه اش را تحویل بگیرید سراسیمه بدون باور داستان و امید به بیدار شدن در دقایقی دیگر خود را به گورستان مقصد می رسانید در برابر چشمان درنده تان گوشهایتان پاسخ می گیرند که دیر شد دفنش کردیم حالا شمایید و یک قبری پر از بتن که هرگز راه به آن نیست چه حالی دارید ؟ اما آیا تا آخر عمر کسی به شما بگوید رای دهید شکمش را ... اگر احتمال حمله اجنبی را بشنوید دست به دعا نمی شوید اگر خبر مرگ قاتل یا قاتلین یا مسئولین قتل را بشنوید آرام نمی شوید . الحق که سخت است . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 10:28 توسط مجاهد |
|
۶ سال پیش
۴ سال پیش
۲سال پیش (۳/۴/۸۴)
.......... نکته انحرافی داره !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 10:16 توسط مجاهد |
|
|
مبحث جالبی بود
کاش عرصه سیاستمون هم عادل فردوسی پور داشت خیلی ها دیروز از من در مورد صفایی فراهانی پرس و جو می کردند ! خبری را شنیدم که منابع نزدیک به دولت کریمه محمود ( یاد حضرت محمود افتادم که در زمان امام هادی و متوکل عباسی ظهور کرد ) در صدد حذف عادل فردوسی پور بر آمدند و شروع به اعمال فشار به بهانه انجام عمل ضد منافع ملی توسط مجری برنامه جهت حذف وی نموده اند . و اما چند نکته ۱- منافع ملی چیست ؟ ۲- آیا فردوسی پور هم همانند موسویان جاسوس است ؟ ۳- آیا فردوسی پور فریب خورده است ؟ ۴-آیا فردوسی پور عامل صهیونیسم است ؟ ۵-آیا فردوسی پور با فردوسی شاعر نامی ایرانی نسبتی نسبی دارد ؟ ۶-آیا فردوسی پور با فردوسی شاعر نامی ایرانی نسبتی سببی دارد ؟ ۷-آیا محمود جرات علنی کردن موضوع را ندارد ؟ ۸- آیا عزت فریب خورد ؟ ۹-آیا قضیه همون گرگه است ؟ ۱۰- چند سال پیش دزدی جهت دزدی دخول نمود به منزل بینوایی که هیچ اصراری برای معاش نداشت تا چه رسد به پرداخت مالیات شبانه به ......... دزد بیش از اینکه از ناشی بودن خود عصبانی باشد از بد شانسی اش ناراحت بود ناگه دیدگانش به دفتر تکلیف طفل خانه افتاد که روی زمین به سقف خانه نگاه می کرد بی درنگ به خط خطی کردن دفتر مشغول شد تا شاید آبی باشد بر آتش دست خالی ماندنش!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 10:6 توسط مجاهد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روزی از کوچه عیور می کردم بینوایی را دیدم که طلب یاری داشت هیچ نداشتم که به او بدهم کنارش نشستم و تا صبح با او لرزیدم .
|
| پیوندهای روزانه |
|
یک بام و دو هوا جلوه هایی از نمایش اقتدار اهمیت گربه در مراقبه از مصطفی چمران به علی شریعتی چرا 24 اسفند؟؟؟ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|