![]() |
![]() |
|
| تو را شکر می کنم که مرا با درد آشنا ساختی |
|
دم رفیقامون حسابی گرم
انگار نه انگار که زنای شهرمون و تو خیابون برای سوار کردن به ماشین گشت دارند کتک می زنند . انگار نه انگار که تو بازداشت گاه دختری دانشجو به شکل عجیب و غریبی خود کشی میشه . انگار نه انگار که خزر را به بد ترین نحو ممکن (تو سینی ) داریم تقدیم می کنیم . انگار نه انگار که عضو شورای مرکزی هادی قابل بازداشت شده . انگار نه انگار که داره جنگ می شه. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 12:10 توسط مجاهد |
|
|
رختها را بکنیم
آب در یک قدمی است . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 9:37 توسط مجاهد |
|
|
به نظرم بدترین لحظه ممکن وقتی است که تو به هیچ کس اعتماد نمی کنی
این لحظه زمانی فراهم می شود که تو بعد از یک اعتماد بلند بالا ضربه بدی را متحمل بشی (فلمثال فکر می کردیم با مجلس ششم چه کارا که نمیشه کرد و بعد دربرابر اعتماد شما .....) در این لحظه ساده ترین و رایج ترین و منطقی ترین حرف مورد اعتماد سابقت را هم قبول نمی کنی ! واین آغاز راهیست که پایانش خوش نیست |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 11:3 توسط مجاهد |
|
|
چون اوج کمال بشری می بینم چون جمع صفات آدمی می بینم در دورنمای عالم انسانی کوتاه سخن فقط علی می بینم دیشب حاج آقای ادیب نکته جالبی را اشاره کرد مبنی بر اینکه به حضرت امیر ایراد وارد می کنند که چرا با مردم انقدر نرم برخورد می کنید ؟ حضرت در جواب فقط اشاره می کنند به اینکه خیال نکنید که من راه های تند برخورد کردن رو بلد نیستم ! هرچه در مورد امام علی (ع) بیشتر می فهمم بیشتر مخالفان عملی ایشان را می شناسم . دقت کنید به شعر بالا انصافا هرطور که انسان به عملکرد مولا علی (ع) نگاه می کنه چه در اقتصاد و چه در زمام داری و چه در جنگ و حتی زندگی کاملا شخصیشان به مفهوم شعر مذبور بیشتر پی می بره . و یک دعا / دعای امام علی را از وبلاگ جنون فانی نقل می کنم خدا یا مرگی فوری پاک و بدون درد روزیم کن عجیب نه ؟ وقتی آدم این دعا را می خونه می فهمه که چرا قسم می خورد به پروردگار کعبه که رستگار شدم . دیشب شعری را از طرف دوستی که نمی دونم کی بود دریافت کردم بگم و پایان کوفه امشب التهاب محشر است کوفه امشب کربلایی دیگر است جبرییل آوای غم سر داده است در فلک شوری دگر افتاده است تیر غصه بر دل زارم نشست تیغ دشمن فرق مولایم شکست قلب مجنون سوی صحرا می ردود حیدر امشب سوی زهرا می رود التماس دعا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 11:55 توسط مجاهد |
|
|
تنها نه گدایان سر کوچه ملولند / هرچه بخواهید ,سوال است ,سوال است
صحبت از فقر شد چه میشه کرد , اگر کل ثروت بیل گیت را هم بریزی وسط که نمی ریزی اون وقت فقط یک روز سیر میشی و فردا همون کاسه بدون آشه تو دستته. اگر کنار بنشینی , که به راستی وحشتناکه خفه کردن درک حضور فقر. چه باید کرد ؟ *** امروز روز میلاد امام دوم شیعیان امامی که سر سفره مردی بزرگ شد که بعد از مرگش یتیمان کوفه دوباره یتیم شدند و امروز روز تولد امامی که چندین بار تمامی ثروتش را برای اطعام فقرا خرج کرد امروز روز تولد کریم اهل بیت است . نکته کلیدی این صحبت این جاست که امیر المومنین و امام حسن مجتبی هم تا محدوده ای توانستند هوای فقرا را داشته باشند .آنها نیز ......... به راستی چه باید کرد ؟ راه چاره چیست ؟ منتظر خرده فرمایشات شما هستم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 10:31 توسط مجاهد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روزی از کوچه عیور می کردم بینوایی را دیدم که طلب یاری داشت هیچ نداشتم که به او بدهم کنارش نشستم و تا صبح با او لرزیدم .
|
| پیوندهای روزانه |
|
یک بام و دو هوا جلوه هایی از نمایش اقتدار اهمیت گربه در مراقبه از مصطفی چمران به علی شریعتی چرا 24 اسفند؟؟؟ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|