تبليغاتX
مجاهدت
تو را شکر می کنم که مرا با درد آشنا ساختی
فرشته در کفن تا دید مارا            به عشق مرتضی بوسید مار

ندایی آمد از میخوانه ی عشق      که چشم حیدر آمرزید مارا

 

اگر شیعه ی علی (علیه اسلام ) هستید بگوئید

یا علی گفتیم عشق آغاز شد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 18:4  توسط مجاهد | 
۱۳ رجب سال روز ولادت با سعادت مولود کعبه حضرت امیر المومنین علی ابن ابی طالب را به تمامی عدالتخواهان و آزادگان جهان تبریک عرض مینمایم .

می خواهم داستان عاشق شدنم را برایتان بنویسم

بچه بودم دوران دبستان بود از پدرم پرسیدم       بابا امام علی را واسه ی چی کشتنش و بابا گفت واسه ی اینکه خیلی خیلی خوب بود .

بعد شروع کرد قصه ای را تعریف کرد که می خواهم مثل چیزی را که شنیدم تعریف کنم

خیلی وقتا پیش یه روزی یه آقای مهربونی بود که داشت تو باغ خرما کار می کرد که ، یه روزی یه آقای بد امد پیشش و گفت زره ای که تو توی جنگ تن می کنی مال من بوده و هست و باید پسش بدی ، آقای مهربون با مهربونی گفت این زره نشونی داره که فقط من می تونم تنش کنم .                                   

پرسید نشونی که ازسش هرف می زنی چیه : آق گفت این زره پشت نداره .

مرد خندید و گفت من این حرفها را نمی فهمم  ، اگر راست میگی بریم پیش قاضی ( نمی خواستم پرانتز باز کنم ولی باید بگویم که مطمئن هستم که هرگز در ضمیر ناخداگاهش هم خطور نمی کرد که رئیس و رهبر یک مملکت در برابر ادعای بی اساس { زره ای که متعلق به خود اوست}  فرد ی از طبقه فرودست و پایین جامعه پا به دادگاهی بگذارد که هم ریس دادگاه و هم قوانین دادگاه را خود تعیین کرده است )

روز موعود فرا رسید

همه منتظره حضور آقای مهربون هستند، آقا وارد می شود ،  حتی قاضی هم  قیام می کنند .

آقا قبل از هرچیز از قاضی می پرس آیا برای طرف دیگر نیز قیام کردی ، اگر نه چرا برای من قیام کردی .

قاضی می گه آخه شما رهبر و آقای ما هستید .

حرف قاضی تمام نشده بود که آقا فرمود الآن من یکه طرف هستم باید مثل طرف دیگه نگاهم کنی و مواظب باش عدالت برقرار شود.

محاکمه به نفع آقا تموم نشد .آقا با تمام قدرتی که داشت به خاطر  نداشتن مدرک و داشتن اعتقاد به عدالت تن به عدالت داد .

آقایی که حالا دیگه صاحب زره بود امود پیش آقای مهربون تاریخ و گفت مگر می شود امیر سهری با اینکه محق است تن به حکمی علیه حقش دهد .

جواب می آید ما امیر المومنین دینی هستیم که پیام آور بزرگوارش محمد امین است .

این است اسلامی که به آن رای داده ایم ، اون آقای بد دیگه بد نبود چون دیگه اشتباه نکرد و شد از دوستداران آقا.

دوباره تبریک میگویم تولد آقای مهربان تاریخ را ، آقایی که مهربانیهایش هنوز از یاد کوچه های کوفه نرفته است .

نمی دونم توی این روز ی که برای ما شیعیان خیلی عزیز و بزرگ است چه کسی می خواهد جواب بچه هایی که منتظر این روز بودند تا برای پدرشان خنده هدیه بیاورند ، خانم های که برای شوهرشان ناز هدیه بیاورند و پدرانی که منتظر دیدن لبخند و ناز هر دو بودند را بدهد

آنهای که همین یک ماه پیش ، نه زودتر همین یک هفته پیش و شاید خیلی نزدیک تر یک روز پیش بودند و لی امروز به جرم انسان بودن به جرم آزاد بودن به جرم عاشق بودن عاشق سرزمین و دین و عزت خود بودن به جرم لبنانی بودن به جرم نزدیک  اسرائیل بودن و به جرم آگاه بودن دیگر نیستند .

بیایید همه با هم برای آزادی همه انسانها ، برای پیروزی همه مظلوم ها و برای نابودی همه ظالم ها ....

دعا کنیم .

فان حزب الله هم الغالبون  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 23:18  توسط مجاهد | 
یا ایها المسلمون  استقمو استقمو

چند وقتی بود که چند تا از بچه ها به من می گفتند تو بخواه ما کمکت می کنیم 

مشکل اینجا بود که مورد نیازی نمی دیدم تا بانوشتن کمکی کرده باشم  تا اینکه یه روز خبر حمله اسرائیل به لبنان رسید . لبنانی که تازه چند سالی بود از مبحث جنگ راحت شده بود .

اینبار هم حزب ا .... به نمایندگی از کل لبنان وارد جنگ شد . با خودم گفتم خدا به داد حزب ا...  برسد که جلوی این همه پول و اسلحه و سیاست چطور می خواهد بایستد .

یادم تو همین فکر بودم که تصویر جناب آقای سید حسن نصر الله دیدم با آیه از قرآن ( ان حزب الله هم الغالبون )

امروز بیست و دو روز از اون روز می گذرد و حزب الله به نمایندگی از همه ی کسانی که خواستار صلح و آزادی و آزادگی هستند مانند کوه ایستاده است وتا الان اجازه نداده است غیر آزاده ای از کوه بالا رود  .  

قبل از این همیشه فکر می کردم که امکان ندارد اسرائیل حتی دچار تلفات شود ولی این فکر که برای خیلی ها مثل من به بتی تشکیل شده بود با قدرت ایمان حزب الله شکسته شد .

این شد که تصمیم گرفتم با بحث لبنان شروع کنم  اگر موفق بودم ادامه می دهم و اگر موفق نبودم یه روزی مثل امروزازشماخداحافظی خواهم کرد .

من علی حکمت هستم .

در آینده بیشتر توضیح می دهم . فعلا به امید پیروزی .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 23:35  توسط مجاهد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
روزی از کوچه عیور می کردم بینوایی را دیدم که طلب یاری داشت هیچ نداشتم که به او بدهم کنارش نشستم و تا صبح با او لرزیدم .

پیوندهای روزانه
یک بام و دو هوا
جلوه هایی از نمایش اقتدار
اهمیت گربه در مراقبه
از مصطفی چمران به علی شریعتی
چرا 24 اسفند؟؟؟
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
پیوندها
فیلتر شکن
نوروز (جبهه مشارکت ایران اسلامی )
ابتکار سبز
تگرگ
گذار به دموکراسی
ازلسانجلس تا قزوین
روح باران زده
حضرت خضر
پس از باران
دنیای ممد و محمد
به تماشای آبهای سپید
هم آوا
و اما امروز
فردای روشن
ققنوس
به دنبال چراغی
ضیفه ای به نام مدیکو
دایره قسمت
مصلحت
خرداد هفتاد شش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM